تبليغاتX
آشنای دل

سه شنبه دوازدهم آبان 1388

آسمان دل

 

آسمان دل

 

خيالم ميرود هرشب در آغوش دو چشمانت

 نمي بيني مگر دل را شده ، زار و پريشانت

 ***

زما حالي نمي پرسي، مگر انديشه اي داري

 كه دائم برزبان گوئي كه ميسازم پشيمانت

**** 

شب است و آسمان دل، پر از اميد يك رؤيا

 ببار اي ابر باراني ، رسان لطفي به يارانت

*** 

به در يا غوطه ورگشتم ، ز الطاف فراوانت

 دراين شبها نگاهي كن، تو براحوال مهمانت

 ***

همه ياران ديرينم ، فداي دين و آيينم

 مکن جور جفا دیگر تو با  این مست چشمانت

***

 پگاه ديدن رويت ،چه خوش باشد بيا ديگر

 خطاكارم ولي بنگر ، منم زار و پريشانت

***

بهشت عدن و جاویدان فدای رویت ای جانان 

 نگاهی کن به من تا جان کنم یکباره قربانت

  

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 12:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

خوارج

 

خو ا ر ج

 

ما همه جان بركفان كوي مولا حاضريم

كيد نامردان دوران را دمادم ناظريم

 

 

این خوارج دشمن دين و دل اين امتند

گوييا با حكم  ايزد تا ابد  هم  مرتدند

 

 

هان خوارج ، ارتش مولا علي آماده است

سر به فرمان ولايت تا ابد هم مانده است

 

 

اي به دام افتادگان كيد دشمن بشنويد

آخرين فرمان آن غمخوار ميهن بشنويد

 

 

او به ما فرمان صبرو استقامت داده است

بر همه دين باوران فرمان به وحدت داده ا ست

 

 

گر كه  مولا  يك  اشارت  بر بسيجيها  كنند

نهر و ا ن  ديگري  را  باز  هم  بر پا  كنند

 

 

 

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 12:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

باز امشب

 

باز امشب

 

باز هم امشب دل خود رابه دریا میزنم

حرف از شور یده گان عشق مولا میزنم

 

باز هم از خوش نشینان حریم کبریا

تيرو تركش خوردگان جنگ با بيگانه ها

 

باز هم از لحظه هاي مستي و شور و صفا

لحظه هاي خوبِ  بودن با همه  دلداده ها

 

 آن خدایی مردمان ناب در آن لحظه ها

شاهدان شب شكن در گلشن آ لاله ها

 

میتپد دلهای ما هر لحظه ای با یادشان

شکر ایزد ، مانده ایران جاودان از کارشان

 

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 12:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم مرداد 1388

طلوعی دگر

 

 

گمانم  مرا  هم کسی دیده است 


 به اشعار من باز  خندیده است

*****
ببین  با  طلوعی  دگر  آمدم


طلوع  مرا  او  پسندیده است

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 10:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم خرداد 1388

باز هم من عاشقم

 

فاش ميگويم كه عاشق پيشه گي  كار من است

 

رفتن از اينجا پي دلدادگي كار من است

****

تا فراسوي نگاه دلبران سينه چاك

 

رفتن از اينجا سوي آواره گي كار من است

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 1:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387

شکایت

 امشب من از درگاه حق دارم شکایت میکنم

فارغ ز بد نامی دگر، حس رضایت میکنم

 

باشوروحالی آتشین از بی کسی گویم سخن

شرح غم انگیز دلم بهرت حکایت میکنم

 

باریتعالی بیش از این ما را غم افزون مده

با گریه هایم بعداز این شبها روایت میکنم

 

حالا دگرتنها شدم رسوای بی همتا شدم

درکنج خلوتگاه خود من با تو صحبت میکنم

 

آن لطف رحمانی کجا، از دست ما شد با صفا

مهرو وفایت تا  کجا باید که من دعوت کنم

 

من شاکی از لطف توام، آواره ای بی پرتوام

گرتونبخشایی به من ،کی من رهایت میکنم

 

مرگم  گواراتر بود از  زندگی در این  جهان

گرمیپسندی مرگ ده ،شاید جسارت میکنم

 

من از تو جز مهر و وفا دیگر چه میخواهم بیا

دراین شب بی انتها،بشنو صدایت میکنم

 

دیگرمن از این زندگی حیران و سرگردان شدم

بس کن مرا این مفلسی، اینک خطابت میکنم

 

دراوج این حسرت مرا روزی عطاکن با صفا

ای روشن از نورت دلم ،شاید سماجت میکنم

 

با نور خود روشن نما ، اعماق جانم ای خدا

زین صحبت بی پرده ام ، حس رضایت میکنم

 

بی لطف عالمگیر تو ما را چه باشد عاقبت

پایان بده این غصه را، حالا که یادت میکنم

 

امضا بر شعر ترم ، باشد گواه بهترم

سالک منم حیران منم بنگر که جرات میکنم

 

اینک مرا یاری رسان ای مالک هفت آسمان

گفتم که امشب از خدا دارم شکایت میکنم

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 0:36 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

جستجو

ما را چه حاجت است که تو را جستجو کنیم

 

لب از لب  تو  برداشته از  نو  وضو  کنیم

******

بی لطف  عالمی ، تو  رفیق و  یار منی

 

دیگرچه حاجت است که ما های و هو کنیم 

 

 

 

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 11:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

چشم انتظار

 

چشم انتظار

من در کویر نگاه تو خورشید دیده ام

در لبخند بی مثال تو امید دیده ام

****

از مشرقی که همه چشم انتظار تو اَ ند

صدها پیام عشق و نوید شنیده ام

 

 

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 11:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم آذر 1387

عشق ماندنی

 عشق ماندنی

در مثنوی نگاه تو  خورشید ماندنی است

این مثنوی به نام تو امشب چه خواندنی است

****

زان شب که گوشه ی چشمی به سوی ما کردی

گفتم خوشابه حال دلم که عشق ماندنی است

 

 

 

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 12:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم مهر 1387

عاشقانه

من امشب از نگاه تو پراز ترانه میشوم

سوار براسب جنون با تو یگانه میشوم

 

به لب سرود عاشقي به دل اميد وصل تو

بگو بگو كه عاشقم  چه پر بهانه ميشوم

 

بيا بيا كه عشق تو  صفا دهد به جان من

دگر رها مكن مرا    مست دوباره  ميشوم

 

شبي دگر ميان خون  دوباره زنده ام بكن

به  لطف آن نگاه  تو  چه جاودانه ميشوم

 

 

 

نوشته شده توسط اکبر چالیک (آشنای دل) در 9:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •